یادداشت های یک دهاتی
جامعه و سیاست
منبع : ویکی پدیا
ترجمه : حسن توان
موج سوم فمینیسم اصطلاحی است که به فعالیتها و مطالعات گوناگون فمینیستی در ابتدای دهه 90 اطلاق می شود. این جنبش در واکنش به احساس ناکامی موج دوم فمینیسم و در مقابل برخی حرکات و ابتکارات آن ، ظهور کرد.
نگاه کلی
موج سوم فمینیسم سعی دارد از آنچه که تعریف ذات گرای موج دوم اززنانگی خوانده می شود دوری گزیند . تعریفی که بنا به گفته موج سومی ها اغلب هویتی جهان شمول برای زنانگی قایل بوده و در مورد تجربه زنان سفید پوست بالاتر از متوسط اغراق می کند . هسته مرکزی ایدئولوژی موج سوم را تفاسیر فراساختارگرا از جنسیت تشکیل می دهد . این تفاسیر بر پراکندگی قدرت و ابهام ذاتی تمام مقوله و واژه های مربوط به جنسیت تاکید بیشتری می کند .
نظریات موج سومی معمولا تئوری های همجنس گرا، خود آگاهی زنان رنگین پوست ،زن گرایی ، فرضیات پسا استعماری ، نظریه انتقادی ، فرا ملی گرایی ،فمینیسم زیست بوم گرا و نظریه نوی فمینیستی را در بر می گیرد.
فمینیست های موج سومی بیشتر بر حوزه « سیاست خرد » تمرکز کرده ودرباره شکل هایی از باز نمایی و بیان جنسی می نویسند که نسبت به شیوه های پیشین کمتر سیاسی هستند. به علاوه ، آنها الگوهای موج دومی را که از معیار های خوب یا بد برای زنان سخن می گویند ، مورد چالش قرار می دهند.
تاریخچه
در سال 1991 خانم آنیتا هیل ، مردی آفریقایی- آمریکایی به نام کلارنس توماس را که نامزد مقام دادگاه عالی آمریکا بود ، به مزاحمت جنسی علیه خود متهم کرد. اتفاقی که به گفته هیل یک دهه قبل ، زمانی که وی به عنوان دستیار توماس دروزارت آموزش و پرورش کار می کرد ، رخ داده بود. توماس بلافاصله این اتهام را رد کرد. سنا نیز پس از بحث های دامنه دار، 52 به 48 به نفع وی رای داد. در واکنش به همین جریان بود که ربکا واکردر یکی از شماره های نشریه میز( Ms ) در سال 1992 مقاله ای به نام « موج سومی بودن » منتشر کرد. او در این مقاله تاکید کرد که « من پسا فمینیست نیستم ، من موج سومی هستسم . » پرونده توماس- هیل توجه عمومی را به حضور مزاحمت جنسی در محیط های کاری جلب نمود و در میان مردمی که تصور می کردند مساله آزار جنسی و دیگرموضوعات موج دومی حل شده اند نوعی احساس نگرانی و هوشیاری پدید آورد .
با تمام این تفاسیر باید گفت که موج سوم فمینیستی ریشه در میانه های دهه 1980 دارد . آنگاه که رهبران موج دومی همانند گلوریا آنزال دوا ، بل هوگس ، شیلا سندوال ، شری موراگا ، آدره لرد ،ماکسین هونگ گینگستون وبسیاری از فمینیست های رنگین پوست ، خواهان شکل گیری ذهنیتی جدید در گفتارفمینیستی شده بودند . بعلاوه ، این فعالان می خواستند فضایی مناسب برای طرح مسایل نژادی در اندیشه فمینیستی به وجود آید . در جلسات داد گاه هیل-توماس نیز تمرکز بر اشتراکات میان جنسیت و نژاد بر جسته بود ، اما با وقوع قضیه « راهپیمایی آزادی » در سال 1992این جریان تغییر جهت داد . این کارزار که برای ثبت نام رای دهندگان گروه های اقلیت به راه انداخته شده بود با شعار های فمینیستهای جوان راه پیمایی کننده نیز همراه بوده است. از نظر بسیاری از ناظران این راه پیمایی با موج سوم فمینیستی ترکیب شده بود .
برنامه های اساسی و حقوقی که توسط فمینیستهای موج دوم اجرا شده بود همانند : ایجاد پناهگاه هایی در برابر خشونت خانگی ، اعلام وجود سوء استفاده جنسی و تجاوز در سطوح عمومی ، دسترسی به لوازم جلو گیری از بار داری و سایر خدمات مربوط به آن ، قانونی شدن سقط جنین ، طراحی سیاست های مقابله با آزار جنسی در محیط کار ، خدمات مربوط به بچه داری ، آموزش برابرو کمک های مالی اضافی برای زنان جوان ، برنامه های آموزش زنان و موارد دیگر، به مانند ابزارهایی نیرومند به کمک موج سوم فمینیسم آمده است .
زن گرایی موج سومی دارای زمینه های متنوعی است . آنها از طبقات ،فرهنگ ها و جنسیت های متفاوت می آیند . برخی از موج سومی ها ترجیح می دهند اصلا فمینیست خوانده نشوند . به این خاطر که ممکن است این واژه توسط منتقدان دچار سوء تعبیر شده ،صرفا به نخبگان یا تفکرات مرد ستیزانه منحصر گردد . افزون بر اینها موج سوم با هر نوع تعریف عام از زنانگی مقابله می کند . ارائه آموزش های وسیع به زنان و فعالیت هایی که موجب افزایش آگاهی آنان گردد ، جزء اولین گام هایی هستند که فعالان حقوق زن بری ایجاد تغییرات اجتماعی بر می دارند . خانم ها امی ریچاردز( Amy Richards) و جنیفربومگاردنر(Jennifer Baumgardner ) در کتاب مشترکشان به نام « مانیفست زنان جوان ، فمینیسم و آینده » می نویسند : « خود آگاهی در میان زنان موجب ایجاد تغییر می شود . خود آگاهی که ما به آن نیاز داریم به این معناست که زنان بتوانند واقعیت تاثیر مخرب تسلط مذکر بر خود را درک نمایند... فمینیسم به ما هدیه شده است . زن گرایی برای نسل ما همانند فلوراید می باشد در حالی که ما به ندرت به این نکته ساده توجه می کنیم که فلوراید در آب هم وجود دارد . »
عمل گرایی موج سومی
دگرگونی و تغییر، محصول همکاری وخودآگاهی انسان هاست . زمانی که خودآگاهی در میان زنان افزایش یابد ،حرکت آنها برای تغییروضع جنبش فمینیستی نیز ضروری می شود . انجمن ها و سازمان های فراوانی برای تغییر زندگی زنان در آمریکا تلاش می کنند . به عنوان نمونه می توان به انجمن « پوشش موفق » اشاره کرد که از طریق جمع آوری اعانه برای زنانی که می خواهند در مصاحبه های شغلی شرکت کنند لباس تهیه می کند تا آنان بتوانند با ظاهر مناسب ترو اعتماد به نفس بالاتر در مصاحبه حاضر شوند . سازمان های دیگری مانند سازمان ملی زنان ، انجمن لارد ( La Red ) ، بنیاد موج سوم ، اتحاد عمل زنان ، رای دهندگان انتخاب گر، دانشجویان سازمان دهنده دانشجویان ،و نهاد هایی چون قانون صورتی ، شب را پس بگیر، حامیان پدر و مادری از پیش برنامه ریزی شده و رهبری اتحاداکثریت فمینیست ،نیز دراین زمینه فعالند. در عین حال فمینیست های موج سومی اصرار دارند که زنان به منظور تغییر جوامع خود نباید به سازمان های بدوی بپیوندند . آنها می گویند کسی که دارای راهبرد و هدف مناسبی است اگر از امکانات خود به درستی استفاده کند می تواند به یک فعال مدنی تبدیل شود .
قصه گویی و بیان روایی نیز روشی سود مند است که موج سومی ها از طریق آن ، خودآگاهی زنان را افزایش داده و نمونه هایی از ستم های رفته بر زنان را بیان می کنند . بیشتر زنان ، رفتاری را مصداق تبعیض جنسی می دانند که دیگر زنان نیز به همان گونه در موردش قضاوت کنند . مطالعه تجارب واقعی زنان درکتاب ها و مجلات می تواند همان نوع شناخت را در همتایانشان ایجاد کند . می توان گفت مجلات فمینیستی مانند باست (Bust) ، بیچ ( Bitch) و میز(Ms) در افزایش توجه زنان نسبت به جنبش فمینیستی و بیان تجربه های شخصی آنان ، موفق عمل کرده اند . کتاب هایی مثل « تک گویی های جنسی » نوشته ایوانسلر ( Eve Ensler) « به سخنان نسل بعدی گوش بده » گردآوری توسط باربارا فیندلن و « جشنواره فاحشه ها » اثر مشترک لیزا جرویس و اندی زیسلرنیز همین کار را انجام داده اند . افزون بر این ها گردهمایی هایی که زنان در آن به سخنان یکدیگر گوش داده به هم امید می بخشند نیز همان کارکرد ها را دارا می باشند.
حقوق باروری
حقوق مربوط به تولید مثل یکی از موضوعات مورد توجه فمینیسم موج سوم است . زیرا توجه به بدن و زندگی زنان از اولویت های مهم آنها محسوب می شود . از نظر فعالان حقوق زن ، تلاش اخیر ایالت داکوتای جنوبی برای ممنوعیت تمام اشکال سقط جنین و تحدید آن به مواردی که جان مادردر معرض خطرقرار می گیرد و همچنین رای اخیردادگاه عالی آمریکا مبنی بر تایید محدود سقط جنین ، همگی نقض حقوق باروری و آزادی های اجتماعی زنان می باشد . ایجاد محدودیت برتصمیم سال 1973 دادگاه عالی که مطابق با آن سقط جنین در ایالات متحده قانونی شده بود ، در ایالت های مختلف آمریکا در حال افزایش است . برخی از این محدودیت ها مسایلی مانند قرار دادن دوره های اجباری انتظارو قوانین مربوط به رضایت والدین و همسررا شامل می شود . از طرف دیگر و در سوی مقابل ، مخالفان مهار بارداری و آموزش های جنسی در تلاشند تا قوانینی تصویب کنند که بر اساس آن و به دلایل اخلاقی ، داروخانه ها بتوانند از فروش داروهای ضد بارداری امتناع کنند ، بودجه برنامه های تنظیم خانواده قطع شود و به دانش آموزان در مدارس یاد داده شود که احترازاز اعمال جنسی پیش از ازدواج ، یگانه رفتار صحیح می باشد. به علاوه خشونت و بی نظمی که در درمانگاههای تنظیم خانواده وجود دارد همچنان مانعی عمده بر سر راه بهداشت بارداری زنان به حساب می آید . جنیفر بومگاردنر و اِمی ریچاردز می نویسند : « هدف فمینیسم این نیست که قابلیت باروری تمام زنان را تحت کنترل در آورد ، بلکه هدف آن است که زنان در مهار بدن خویش آزاد باشند . » خانم امی ریچاردز در سال 2006 در یکی از برنامه های شبکه فاکس نیوز با عنوان « تحلیل اوریلی » )1 The OReilly Factor) شرکت کرده و اظهار داشت یکی از اهداف بنیاد های موج سومی حمایت از زنان وحقوق باروری آنهاست . در آن برنامه از اوپرسیده شد به نظر او آیا درمانگاه سقط جنین موظف است مورد دختربچه ده ساله ای که مورد تجاوز قرار گرفته ودر پی سقط جنین است به مقامات گزارش کند ؟ که او پاسخ داد « خیر » . در ادامه از وی سوال شد که آیا مادر حق دارد جنین خود رابه فاصله چند روز قبل ازتولد نه به دلیل مشکلات جسمی بلکه تنها بخاطرافسردگی ناشی از بار داری سقط کند ؟ خانم ریچاردز در پاسخ گفت که از نظر وی این موضوع بلا مانع است .
اصلاح اصطلاحات موهن
واقعیت آن است که واژگانی مانند « فاحشه » و « هرزه » همچنان در جامعه به صورتی موهن برای تحقیرزنان به کارمی روند . اینگا موسیو در این مورد می نویسد : « من معتقدم ما آزادیم لغاتی را که ازما ربوده شده پس بگیریم . واژگانی که به گونه ای دردناک ، منسوخ ،باج خواهانه و به بهای از دست رفتن آزادی مادربزرگها، فرزندان ،غرور،سنتها و سرزمینمان علیه ما به کار می روند . » به سخن دیگر ، فمینیست های موج سومی معتقدند به جای سانسور کلمات جنسی در محاوره روزانه بهتر است به تغییر معنای آنها اقدام شود . آنها می گویند بسیاری ازاین واژه های موهن در اصل و ریشه خود، معانی ضمنی امروزی را که برخاسته از قدرتند ، ندارند . برای نمونه کلمه Cunt ( امروزه به معنای هرزه ) دارای ریشه ای آلمانی و خنثی به معنای « اندام تناسلی زن » می باشد . کلماتی مانند « Bitch» و « Whore» به معنای فاحشه نیزبه چنین سرنوشتی در زبان انگلیسی دچار شدند .
سیاستهای فراملی
در سرتاسر دنیا زنان قربانیان همیشگی خشونت و تجاوز می باشند . بخصوص در بسیاری از کشورهای در حال توسعه یا جنگ زده زنان به ابزارهایی برای نشان دادن قدرت مردان تبدیل می شوند . در این کشورها و مشابه آن در کشورهای پیشرفته، بانوان با رفتارهای غیر انسانی مواجه شده و به عنوان شیئ یا منبع لذت مردان نگریسته می شوند .
در بسیاری از کشورها ، تجاوزو خشونت جنسی در هنگام جنگ به عنوان ابزاری برای نشان دادن تفوق و برتری به کار می رود . به عنوان مثال در اوایل دهه 1990 در موگادیشو پایتخت سومالی ، اردوگاههای تجاوز بر پا شده بود که در آن نظامیان ، زنان و دختران جناحهای رقیب را به طور مرتب ربوده و مورد تجاوز فرار می دادند . به علاوه با وسایلی مانند تیغ و سرنیزه ، در حضور اعضای خانواده و بچه ها به آنها آسیب های جدی وارد می کردند . تجاوز و خشونت جنسی در تصفیه های نژادی اخیر( می 2007) در دارفور سودان نیز کاملا معمول است .
نکته قابل توجه دیگر این است که در 26 کشور از 46 کشور آفریقایی و در میان مردم ساکن در بخشهای جنوبی شبه جزیره عربستان ، خلیج فارس ، اندونزی و مالزی هنوز ختنه زنان معمول است . به گونه ای که طی آن بخشی از اندام جنسی زن به وسیله چاقو بریده می شود . در چنین جوامعی اگر دختری تن به این کار ندهد نا پاک و نا مناسب برای ازدواج تشخیص داده می شود . البته در برخی مناطق این نوع بدنامی ها به آرامی در حال از بین رفتن است . بریدن اندام جنسی زن ، عمل جنسی را برای وی دردناک می نماید و باعث می شود لذت جنسی برای زنان تقریبا غیرممکن گردد . به علاوه عمل ختنه اغلب با وسایل غیربهداشتی انجام می شود که موجب ایجاد عفونت و سایر پیامد های دیرپا نیز می گردد .
فمینیست های موج سوم فراتر ازمرزهای سیاسی در تلاشند ابزارها و آگاهی های لازم را در اختیار زنان قرار دهند تا آنها بتوانند خود مختارانه تصمیم بگیرند . در مورد ختنه زنان نیز، فمینیست های کشورهای پیشرفته به این نتیجه رسیده اند که باید به کشورهایی که این اعمال در آنها معمول است سفر کنند و به ماماها روشهای بهداشتی و ایمن را آموزش دهند .
دختران شورشی
جنبش دختران شورشی موسوم به جی آرآرآل ( Grrl ) از المپیک واشنگتن در اوایل دهه 1990 آغاز شد . آنها تلاش می کنند تا زنان را در مهار گفتارها و احساسات هنری شان توانا سازند . این زنان جوان برای نامگذاری این جنبش ،سه بار حرف « آر» را در کلمه دختر ( girl ) تکرار نمودند تا به کلمه جی آرآرال ( Grrl ) رسیدند . آنها در واقع با این کار سعی کردند به کار گیری گاه و بیگاه موهن کلمه دختربه جای زن را بی اثر کنند . جنبش فوق توسط زنان ایجاد شده ، مال آنهاست و توسط خودشان نیز رهبری می شود .
موسیقی برخاسته از این جنبش نیز ماهیتی ضدجمعی دارد و بر اهمیت خودمختاری زنان هنرمند تاکید می کند . خود آنها به نوشتن ، اجرا و ضبط این نوع موسیقی می پرداختند. علاوه بر آن به انتشارمطبوعات عامه پسند که توسط خود زنان نوشته و چاپ می شد نیز اقدام کردند. این نشریات در واقع نمونه های پیشین مجله هایی چون بیچ ( Bitch ) و باست ( Bust ) محسوب می شوند .
نقطه اشتراک جنبش دختران شورشی با موضوعات اجتماعی و سیاسی در آن جایی است که فریادهای آغازین موج سوم را نیز در همانجا می توان شنید. موسیقی و نوشته های عامه پسندی که در آن زمان تولید شده اند نمونه های نیرومندی از سیاست فرهنگی در عمل بوده اند . در کنار آن باید از زنان قدرتمندی یاد کرد که در مورد مسایل مهم اجتماعی سخن گفته و به جامعه ای نیرومند و زنانه می اندیشیدند . می توان گفت که امروزه افراد زیادی با ظهور موج سوم فمینیسم مرتبط هستند.
توجه به حوزه های دیگر
موضوعاتی مانند نژاد ، طبقه و جنسیت برای موج سوم فمینیسم مسایلی محوری محسوب می شوند . افزون بر همه اینها مشکلات زنان در محیط کارمانند مزاحمت جنسی ،وجود موانع نامحسوس در راه پیشرفت زنان ،سیاست های ناعادلانه مرخصی زایمان ،حمله و تجاوز جنسی نیز برای آنها مهم است . به علاوه مقولات مربوط به مادری مانند پشتیبانی مادران مجرد از طریق حمایتهای رفاهی و مراقبت بچه ،توجه به مادران شاغل و مادرانی که برای مراقبت تمام وقت از فرزندانشان کار را رها می کنند ، برای موج سومی ها حایز اهمیت است . به این فهرست باید موضوعات مربوط به زنان ، سیاست و تفکراز قبیل احترام گذاشتن به زنان به عنوان موجوداتی عقلانی ، سیاسی و خردمند ، تایید نمونه ها و نماد های مثبت زنانه در فرهنگ عامه را نیز افزود . وسرآخر باید گفت که مسایل مربوط به رسانه ها مانند معیارهای های ناسالمی که اززنان انتظار می رود خود را با آن هماهنگ کنند ،نمایش زنان به عنوان کالاهای جنسی که صرفا برای ارضای مردان مورد نیازند و مقوله ضد روشنفکری از دیگر موضوعات مورد توجه موج سومی ها محسوب می شوند .
نقد هایی بر موج سوم
1. شورش های بی دلیل
یکی از پرسش هایی که در مورد اعتبار آخرین موج فمینیستی مطرح می شود این است که موج سوم که هیچ دلیل مشخصی در پس آن وجود ندارد ، چگونه می تواند علامت پیوستار فمینیستی باشد ؟ منتقدان می گویند موج اول فمینیستی برای بدست آوردن حق رای جنگید و آن را بدست آورد . موج دوم نیز حق زنان برای دسترسی به فرصت های برابردر تامین نیروی کاررا مد نظر قرارداده و تبعیض جنسیتی را از بین برد . اما در پشت موج سوم هیچ هدفی نیست که بتوان آن را مشخصه این موج دانست . درست به همین دلیل است که برخی موج سوم را بیشترادامه موج دوم فرض می کنند . علاوه بر اینهاهیچ تعریف مشخصی از موج سوم وجود ندارد که بتوان آن را از موج دوم تفکیک کرد . برخی صاحب نظران می گویند تعبیردقیق تر در این مورد آن است که وقتی موج سوم وارد سیاست فمینیستی می شود ، بخش دوم موج دوم خوانده شود . آنها معتقدند تنها فرهنگ فمینیست های جوان را می توان موج سومی دانست .
2. دختران شبیه مادران
پرشس دیگری که در مورد ظهور فمینیسم مطرح می شود ، هم پوشانی نسل های مختلف فمینیستی است . میان موج اول و دوم ، یک نسل کامل از زنان فرار می گیرند . اما موجهای دوم و سوم شانه به شانه یکدیگر حرکت می کنند . موج سوم هنوزنتوانسته خود را از اثرات سیاسی و اقتصادی به جا مانده از موج پیشین برهاند . نویسنده و فعال برجسته موج سومی خانم اِمی ریچاردز، فرهنگ فمینیست های نسل حاضر را فرهنگی موج سومی می داند زیرا که این نسل احساس می کند به همراه فمینیسم بزرگ شده است . البته باید توجه داشت که میان فمینیست های موج دوم و سوم اختلاف بارزی وجود دارد . موج دومی ها در فضایی رشد کردند که سیاست با پدیده هایی مانند کِندی ، جنگ ویتنام ، حقوق مدنی و حقوق زنان به فرهنگ غالب تبدیل شده بود . درحالی که موج سوم از دامن فرهنگی برخاست که پانک-راک ، هیپ-هاپ ،مطبوعات عامه پسند ، تولید انبوه ، مصرف گرایی و اینترنت وجه مشخصه آن است . فعالان موج سومی از طریق آن نوع فرهنگ سیاسی و سیاست تغییری ( Activism )که موج دوم دنبال می کرد ، به افزایش دانش خود درباره موضوعات فمینیستی پرداختند . با این وجود میان هواداران این دو موج همچنان تنش وجود دارد .
خانم دایان اِلام طی مقاله ای به نام « گفتگوهای بین نسلی فمینیست های دانشگاهی » می نویسد : « مشکل ازآنجا ناشی می شود که فمینیست های بزرگتربه جوان ترها اصرار می ورزند دختران خوبی باشند و از همان نوع فمینیسمی دفاع کنند که مادرانشان دفاع می کنند . از نظر آنها سوال و انتقاد تنها زمانی جایز است که از سوی شاخه های تایید شده فمینیستی مطرح گردد . دختران جوان اجازه ندارند شیوه های جدید فکر کردن را ابداع نموده و فمینیسم خودشان را داشته باشند . از نظر بزرگترها سیاست فمینیستی باید همان شکلی را داشته باشد که همیشه داشت . »
فعالان جوان احساس می کنند نوع گفتار و سخنرانی هایشان توسط مسن ترها زیرذره بین قرار می گیرد تا مبادا باعث آزردگی مادران فمینیست گردد . نمی توان انکار کرد که شکاف آشکاری میان موج دومی ها و آنها که خود را موج سومی می خوانند ، وجود دارد . با وجودی که استفاده ازمعیارهای سنی برای مشخص کردن فمینیست های موج دوم و سوم معیاردقیقی نیست اما به یقین می توان گفت زنان جوان تر برای اثبات شایستگی خود به عنوان فمینیست های فعال و دانشور با اوقات دشواری روبرو خواهند بود .
1- برنامه ای گفتگویی که اجرای آن را بیل اوریلی برعهده دارد و از شبکه فاکس نیوز پخش می شود . این برنامه به دلیل سبک مناظره ای و چالشی به شهرت بسیاری دست یافته است . برنامه اوریلی به صورت هفتگی و معمولا ظبط شده اجرا می شود که البته در مواقع و اتفاقات مهم به صورت زنده نیز پخش می شود. دراین برنامه مباحث مختلفی مانند امنیت ملی ، جنگ عراق ، برنامه هسته ای ایران و موضوعات اجتماعی مانند خطراتی که کودکان را تهدید می کند مورد بحث قرار می گیرد .
| Design By : nightSelect.com |
